تبليغاتX
وبلاگ رسمی گروه نجوم پروکسیما - گزارش دومين رقابت رصدي صوفي-سيستان و بلوچستان-

وبلاگ رسمی گروه نجوم پروکسیما

منتشر کننده نشریه تابیکران - فعال در شهر های شیراز- مشهد و دامغان

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزه داران عزیز...       

این هم گزارشی نسبتا کامل از دومین رقابت رصدی صوفی که 7 و 8 شهریور ماه در روستای لادیز- سیستان و بلوچستان- برگزار شد.

در ابتدای گزارش از نوشتن  دیر هنگام گزارش بسیار پوز می طلبم.

از طولانی بودن گزارش هم پوزش می طلبم ،بسیاری از نکات را نگفتم؛ اما ذکر برخی نکات را هم لازم دانستم.

پس از ثبت نام در رقابت اینجانب و نیما دانشور که تنها گروه شرکت کننده از شیراز را تشکیل می دادیم به همراه یکی از دیگر دوستانمان آقای اردلان میر هادی ساعت 2 بعد از ظهر روز سه شنبه 5 شهریور شیراز را به مقصد زاهدان ترک کردیم. پس از 18 ساعت حرکت، ساعت 8 صبح روز چهارشنبه به زاهدان رسیدیم. سپس با آقای نجفی به سمت دانشگاه زاهدان حرکت کردیم. همانطور که حدس می زدیم ما اولین گروهی بودیم که به زاهدان رسیدیم، و استقبال گرم بچه های مهبانگ پذیرایی اولیه ما بود.

به تدریج دیگر شرکت کنندگان هم به خوابگاه آمدند و پس از صرف نهار و استراحت ، کمی در شهر و بازارهای آن چرخیدیم و به خوابگاه زیبای دانشگاه برگشتیم. جالب این بود که در اکثر اتاق ها نقشه ها و اطلس ها پهن بود و همه در حال تهیه لیست ترتیب اجرام و پیدا کردن آنها در نقشه برای مسابقه ی فردا شب بودند.

صبح پس از صرف صبحانه به تالار وحدت دانشگاه رفتیم. قبل از شروع مراسم افتتاحیه رقابت؛ برنامه بسیار زیبایی توسط مردان بلوچی برگزار شد. رقص شمشیر و چوب بازی معروف بلوچ ها ، لنز تمام دوربین ها و البته چشم هارا به خود خیره کرده بود.

مراسم افتتاحیه شروع شد و آقایان امین تفرشی ، کوکرم ، معاونت دانشگاه زاهدان، فرماندار در خصوص این رقابت و مقدمات آن کمی صحبت کردند. شرکت کنندگان خارجی برنامه هم که از کردستان عراق استان اربیل به این سوی ایران آمده بودند کمی از وضعیت نجوم در شهر و گروه خودشان برای ما گفتن. خانم سرگلزایی نیز با صدای شور انگیز خود جزئیات بیشتری از رقابت را برای شرکت کنندگان تشریح کردند. سپس جناب آقای دکتر محمد رضا خواجه پور که همگی ما نام ایشان را روی جلد کتاب معروف نجوم به زبان ساده دیده ایم درباره نجوم آماتوری و تاریخچه آن کمی صحبت کردند و لوح تقدیری نیز از سوی انجمن نجوم ایران و لوحی دیگر از سوی جمعیت منجمان مهبانگ به ایشان هدیه شد.

پس از صرف نهار و کمی استراحت؛ ساعت 16 ماه به همراه کلیه شرکت کنندگان، داوران و خبرنگاران به سوی روستای لادیز، واقع در 80 کیلومتری زاهدان حرکت کردیم.پس از رسیدن به پلیس راه زاهدان و خروج از شهر همگی احساس مهم بودن همراه با امنیت کامل می کردیم، حضور نیروهای هنگ مرزی سیستان و اسکورت ما توسط آنها علاوه بر تضمین امنیت بسیار هم جذاب بود.

حدود ساعت 18 به لادیز رسیدیم و در مدرسه ای شبانه روزی مستقر شدیم. سپس در سالن مدرسه  دکتر خواجه پور ادامه سخنان خود ، در خصوص ارتباط بین منجمان آماتور و حرفه ای و همین طور وضعیت نجوم در زمان جوانی خودشان را فرمودند که شیرین و شنیدنی بود. سپس گروه ها و داور های هر گروه از سوی آقای کوکرم اعلام شدند. بعد از صرف شام در سلف مدرسه در گرگ و ميش هوا هر گروه اقدام به سر پا كردن تلسكوپ و ابزار رصدي خود کرد و بعد از آشنايي با داوران تلسكوپها را به سمت آسمان نشانه رفتند.

با صدای سوت آقای کوکرم ، پس از 2 سال انتظار ؛ بالاخره دومین رقابت رصدی صوفی در بهترین شرایط آغاز شد. البته کمی غبار آسمان را پوشانده بود ولی باز هم آسمان صاف و پر ستاره ی لادیز میزبان ابزار آلات رصدی بیش از 70 گروه رصدی بود.البته غبار به تدریج آسمان پرستاره لادیز را ترک کرد.رقابت شروع شد ؛ كهكشان راه شيري در غرب  بسيار زيبا مي درخشيد و عقرب خود را از نگاهان پنهان مي نمود. NGC 6067 یکی از اجرامی بود که بسیاری از گروه ها بدلیل آلودگی نوری روستای لادیز آن را از دست دادند البته کمی بعد برق کل منطقه قطع شد تا دیگر آلودگی نوری مزاحم رصد گروه ها نباشد. همگي با اشتیاق آسمان را وجب به وجب  مي گشتند؛ تا اینکه ساعت 11:30 با صدای سوت دوباره اي كار متوقف شد تا همگي يك ساعت به استراحت بپردازند ؛ ولي در اين زمان باز هم برخی گروه ها فعال بودند و خود را برای گرفتن اجرام بعدی آماده می کردند. ساعت00:30 مرحله دوم رقابت شروع شد.

پس از یک ساعت آسمان تفاوت بسیار کرده بود و تعداد گروه هایی که اجرامی را از دست داده بودند کم نبود. کار ادامه پیدا کرد و همراه آن کاهش دما هم ادامه پیدا کرد. پس از ساعت 2 بامداد دیگر جنب و جوش اولیه وجود نداشت و تنها گروه هایی که تا اینجای کار خوب کار کرده بودند با تمام توان ادامه می دادند. یک ماهواره ایریدیوم نیز در نیمه های شب از بالای سر ما عبور کرد که بسیاری از افراد برای اولین بار شاهد گذر این نوع ماهواه بودند.

بالاخره نور زیبای منطقه البروجی شرق آسمان را روشن کرد و پس از آن نوبت ماه رسید که به جمع ما ملحق شود. البته ماه اخطاری هم با خود آورد. اخطار اینکه باز هم خورشید در راه است تا طلوع کند.

حدود ساعت 5 صبح بود و آسمان به حدی روشن شده بود که دیگر رصد نتیجه ای نداشت. البته باز هم گروه های فعال رصدمی کردند و به دنبال خوشه کندوی عسل (M44) در صورت فلکی خرچنگ بودند.که فکر کنم فقط یک گروه موفق به دیدن آن شد.

بالاخره با صدای سوت دومین رقابت رصدی صوفی نیز به پایان رسید. همه ابزارهای خود را جمع کردیم و برای استراحت راهی مدرسه شدیم.

پس از کمی استراحت و صرف صبحانه بار دیگر همگی در سالن مدرسه جمع شدیم. جناب دکتر محمد باقری (محقق نجوم باستان)  _ مترجم کتاب ساعت های آفتابی ، نویسنده کتاب از سمرقند به کاشان و... _  نیز به جمع ما ملحق شده بودند. پیش از شروع برنامه گروهی از نوازندگان سیستانی با چند قطعه ی زیبا  از موسیقی محلی خود ما را میهمان کردند که یکی از این آهنگ ها کاملا نجومی بود و مخصوصا برای این برنامه آماده شده بود. سپس از برگزیدگان دومین رقابت صوفی تجلیل شد. و جوایز و تندیس های برندگان توسط دکتر محمد باقری و دکتر محمدرضا خواجه پور اهدا شدند. علاوه بر برگزیدگان رقابت از اعضای زحمت کش گروه مهبانگ ، پورنگ پورحسینی ، حسین نوشیر ، دو شرکت کننده عراقی و... تقدیر به عمل آمد.

ضمنا آقای پور حسینی یک سورپرایز یا شگفتانه هم برای ما داشتند ؛ آن هم احداث رصدگاه های مجهز و کامل بود ، که در اینجا مجال تشریح کامل آن نیست.

پس از اتمام برنامه راهی غار زیبای لادیز شدیم ، غار آبی بسیار زیبایی که در میان تپه های سیستان خود را پنهان کرده بود. که در حال حاضر با توجه به کیفیت بالای آب ، غارمورد استفاده شرب و کشاورزی اهالی منطقه است.

سپس تا مرز خارج رفتیم!!!!

پس از بازدید از غار لادیز به سوی منطقه ی مرزی میرجاوه رفتیم و از مرز پاکستان هم دیدن کردیم. سپس به روستای تمین رفتیم و علاوه بر صرف ناهار از گلخانه معروف آن دیدن کردیم. که گل رز مشکی آین گلخانه در جشنواره گل هلند مقام اول را کسب کرده بود.

اما روز شنبه؛ روز پر بار وجذاب . شاید از خود رقابت هم جذاب تر!!

ابتدا به سوی شهر سوخته رفتیم. شهری که شناسنامه پر افتخار سیستانیان و ایرانیان است. شهری با 151 هکتار وسعت  و 5000 سال قدمت.اولین وبزرگترین استقرار شهر نشینی در شرق فلات ایران. گورستان این شهر با 25 هکتار وسعت و 40000 گور یکی از بزرگترین گورستان های ما قبل تاریخ است. البته هنگام بازدید از شهر سوخته، آب و هوای سیستان هم چهره واقعی خود را به ما نشان داد، آفتاب سوزان ، باد شدید ، و طوفان شن هم ما را همراهی می کرد.

پس از شهر سوخته به سراغ دهانه غلامان رفتیم. مکانی که از آن فقط با نام ساختمان مقدس ومعبد یاد می شود در حالی که به نظر جناب آقای غیاث آبادی همان رصدخانه نیمروز یا «سند هند» است. در آینده حتما مقالاتی در رابطه با این بنا را در وبلاگ خواهیم گذاشت.

به هر صورت بنای با شکوه و زیبایی است و هرچه که باشد باید به آن افتخار کرد.

بعد از آن نوبت چاه نیمه رسید. دریاچه ای مصنوعی با گنجاش بیش از 700 میلیون متر مکعب آب که منبع آب شرب و کشاورزی بسیاری از شهر های اطراف است. دریاچه ای با ساحلی زیبا و سبز ،که رصدخانه، آسمان نما و خار خانه تنها بخش کوچکی از این منطقه تفریحی را تشکیل می دهد.

پس از صرف ناهار و استراحت در خارخانه یا خارستان از رصدخانه 14 اینچ دانشگاه زابل دیدن کردیم. البته دیگر وقت بازدید از آسمان نما نبود و فقط از دور گنبد آسمان نما را دیدیم.

سپس به بزرگترین مزرعه شتر مرغ در خاور میانه رفتیم، همان پرنده های بزرگ و غول پیکری که در عین دشت بودن ، خیلی هم بامزه هستند.

بعد از آن نوبت به کوه خواجه رسید. تنها عارضه دشت سیستان که به ارتفاع 612 متر توسط مواد سخت آتشفشانی در وسط دریاچه هامون ایجاد شده است.این کوه مقدس مجموعه ای از آثار دوره های مختلف تاریخی و اسلامی را از جمله: یک بنای وسیع و آتشکده ی آن ؛ قلعه های خشتی ؛ راه ها و دالان های قدیمی ؛ برج و باروها ، چند زیارتگاه و قبور سنگی تشکیل می دهد. آثارهای دیگری نیز به نام های: کک کهزاد، ارگ چهل دختر ، قلعه کافران، اتاق بی باد ، خواجه غلطان، آرامگاه آسیابان پیر گندم بریان و ... در آن دیده می شود.

البته کمی دیر به کوه خواجه رسیدیم و هنگام رسیدن ما هوا گرگ و میش بود اما باز هم زیبا بود. بازدید از کوه خواجه آخرین برنامه گردشگری ما در این استان بود و گشت و گذار تفریحی ما در شامگاه شنبه به پایان رسید.

از صبح روز یک شنبه به تدریج گروه ها زاهدان را به مقصد شهر خود ترک کردند. طبق قرار قبلی ما باید ساعت 16 به سمت شیراز حرکت می کردیم که به دلایلی موفق نشدیم و یک شب بیشتر در خدمت زاهدانی های خونگرم بودیم. بالاخره فردای آن روز ما آخرین گروهی بودیم که بچه های مهبانگ را ترک کردیم و به شیراز بازگشتیم. در ضمن در مسیر بازگشت رویت هلال ماه مبارک رمضان هم صورت گرفت که گزارش آن را می توانید در چند پست قبل مطالعه فرمایید.

گزارش ما در اینجا به پایان رسید اما این سفر چیزی بیش از این گزارش و دیگر گزارش ها بود.

دومین رقابت صوفی قطعا بهترین و پربارترین یا حداقل یکی از بهترین و پربار ترین برنامه های نجومی کشور در سال های اخیر بود. سفری علمی ، فرهنگی و تاریخی که به بهانه نجوم برگزار شد.

 

نجوم ؛ همان چیزی که سالها است تمام پدران و اجداد ما را دلباخته و شیفته ی خود کرده.

نجوم؛ همان چیزی که ساکنان شهر سوخته و دهانه غلامان آن را مقدس می شمردند.

نجوم؛ همان علمی که  اکنون بیش از 5000 بزرگسال ، جوان و نوجوان ایرانی را عاشق خود کرده.

نجوم؛ همان چیزی که این بار 150 نفر از عاشقانش رابه یکی از محروم ترین استان های کشور کشاند.

 

از ساکنین استان سیستان و بلوچستان بسیار پوزش می خواهم که این لغت را به کار می برم، اما متاسفانه در بین ذهن بسیاری از مردم این لغت کاملا جا افتاده است ، و به جرات می گویم که تقریبا تمام افراد غیر سیستانی این لغت را باور دارند و واقعا فکر می کنند که این استان یک استان محروم است ،که تاثیر این تفکر را درثبت نام نهایی برای این رقابت مشاهده کردیم . و دیدیم که چگونه یک باره تعداد شرکت کنندگان کاهش یافت . بله، در سیستان کم و کاست ها فراوان است امانباید به جرم این کمبود هامردم را از سفر به این استان ترساند. سیستان همان سرزمین اجدادی ما ایرانیان ؛

 مهد زبان پارسی ما ایرانیان ؛

 و زیستگاهی برای اسطوره های ما ایرانیان است. نباید با یک برچسب محروم ، این استان و مردمان خوب این سرزمین را از خودمان جدا کنیم.

در مجامع بین المللی هرگاه نامی از ایران برده می شود فورا از تخت جمشید و کورش و داریوش نام می بریم و با افتخار می گوییم که ما ایرانی هستیم. اما کی و کجا می شود که ما از شهر سوخته یاد کنیم !!!

زیبایی های سیستان قطعا بسیار بسیار بیشتر از برج دبی و فروشگاه دی تو دی است اما افسوس ...

مگر دبی چه بوده؟ آیا چیزی بیش از کویر و شن زار بوده؟ اما کویر و بیابان های اکنون دبی کجا و کویر و بیابان های سیستان و کرمان کجا؟؟!!!

حتما باید یک گروه خارجی دل به دریا بزند و از هفتاد خان اداری و سیاسی و اقتصادی گذر کند تا برای یک رالی کویری به ایران بیاید و آن وقت است که ما وارد عمل می شویم که  به به، عجب کویری ما در ایران داریم ؛  تا لحظه حضور این گروه در ایران ما به کویر ها و شن زارهایمان افتخار کنیم ، بعد هم که این گروه از ایران رفتند باز همان آش و همان کاسه!!! تا سفر گروهی دیگر و همان سریال تکراری و همیشگی ...

ما برای بوییدن گلی چه سفر ها کرده ایم اما افسوس که اوج این سفر ها ، سفر به شمال است.

البته واضح است که در حال حاضر سفر به این استان به هیچ عنوان سفر جذابی نخواهد بود ، اما چرا؟

بدلیل اینکه ساکنانش اهل تسنن هستند یا بدلیل اینکه مکانی برای ترویج ملی گرایی است !؟!

قطعا همسو بودن ملی گرایی و مذهب گرایی است که باعث اتحاد ملی و انسجام اسلامی خواهد شد.

حضور در شهر سوخته ، این شهر 5000 ساله ، باعث غرور هر کسی می شود ، اما دیدن سفال ها ی 5000 ساله ی این شهر در زیر پاها ، افتخار که هیچ ، مایه ی ننگ و سر افکندگی بازدید کننده هم می شود.

چرا با سرزمینی که بزرگترین استان کشور است و بیش از 11% از میهن عزیزمان را تشکیل می دهد باید اینگونه برخورد شود؟

بعد هم شاکی می شویم که چرا مطبوعات و سینما های غربی به ما توهین می کنند ، براستی حق با کیست؟ وقتی ما خود به میراثمان بی توجه هستیم اصلا منطقی است که از دیگران توقع احترام داشته باشیم؟

 به قول جناب آقای غیاث آبادی: « ما هنوز درک درستی از فرهنگ و هویت ملی نداریم. نمی‌دانیم این هویت چیست و چگونه آسیب می‌بیند. از همین رو، بسیاری از کسانی که به این مفاهیم می‌پردازند، به دلیل ضعف آگاهی‌ها و غرور بیجای ناشی از خودبزرگ‌بینی و «خود‌همه‌چیزدانی» بیش از آنچه یاری‌رسان باشند، آسیب‌رسانند. حتی درک درستی از یادمان‌های ملی و شیوه‌های اعتراض (در مواقعی که واقعاً لازم است) وجود ندارد. به همین خاطر است که یکروز به «تاجیک شدن فردوسی و ابن سینا» اعتراض می‌شود و یکروز به «افغان شدن مولانا». به گمان من آسیبی که از جانب بسیاری از مدعیان پاسداری از فرهنگ ایران به جان و روان این فرهنگ و کشور وارد می‌شود، بسیار بیشتر از ضربه‌های دیگران است. آسیب‌هایی ناشی از گسترش‌دادن اختلافات قومی، اعمال نژادپرستانه، حساسیت‌های نابجا و مخرب برای حفاظت از یادمان‌های باستانی و بسیاری فعالیت‌های دیگر.»

از طولانی شدن این گزارش بسیار پوزش می طلبم ، شاید در این گزارش جایی برای بسیاری از این سخنان نبود و کمی زیاده گویی به شمار آید اما حقیقتی است که اکنون بهانه ای برای گویا کردنش بوجود آمده.

اگر تا کنون به این استان سفر کرده باشید حتما کم و کاست های زیاد آن را دیده اید اگر هم که سفر نکرده اید باز هم کمبود های آن را شنیده اید. جاده های بسیار بد که در برخی مناطق حتی بدون خط کشی و شبرنگ است ، کمبود امنیت و امکانات رفاهی نیز در استان کاملا محسوس است . اما به کمک بچه های مهبانگ و مردم خوب سیستان و بلوچستان ما هیچ یک از این مشکلات را حس نکردیم .

کاری که در سیستان وبلوچستان اتفاق افتاد بیش از یک میزبانی بود ، همانطور که گفتم کمبود ها در این استان بسیار است اما عشق همه چیز را از دید ما پنهان کرد.

عشق بچه های مهبانگ راه را برای هر فعالیتی که فکرش را بکنید ، هموار کرده بود. جلب حمایت های گسترده ی سازمان ها و نهاد های دولتی و غیر دولتی از این برنامه تنها با عشق این بچه ها امکان پذیر بود. جلب اعتماد یک نهاد دولتی به یک انجمن غیر دولتی در بسیاری از موارد غیر ممکن است ؛ اما در این مورد به صورت تمام و کمال ممکن شد. اجرای چنین برنامه منظم و واقعا بی نقصی ، آن هم برای 150 نفر، کار بسیار دشواری است که توسط بچه های جمعیت مهبانگ انجام شد. این گزارش و کلمات آن به هیچ عنوان گویای اتفاقاتی که در زاهدان افتاد نیست اما سعی کردم که گوشه ای کوچک از این برنامه بزرگ را برای شما خواننده گرامی آشکار کنم.

تشکر کردن در برابر زحمت این بچه ها ،بسیار کم است اما در حال حاضر بیشترین چیزی است که از ما بر می آید: پس...

بچه های مهبانگ متشکریم.

سرکارخانم سرگلزایی متشکریم.

جناب آقای ارجمندی (رئیس سازمان ملی جوانان سیستان و بلوچستان) متشکریم.

جناب آقای دهمردی استاندار محترم ، متشکریم.

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سیستان و بلوچستان متشکریم.

ریاست محترم دانشگاه زاهدان متشکریم.

نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان متشکریم.

دیگر افراد و سازمان هایی که از این برنامه حمایت کردید ، متشکریم.

 

و باز هم

بچه های مهبانگ متشکریم.

 

به امید اجرای هرچه بیشتر از این قبیل برنامه ها در سراسر میهن عزیزمان، ایران

محمد حسین طالع زاده لاری

 

برای کسب اطلاعات بیشتر از جمعیت منجمان مهبانگ می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید:

مهبانگ = منجمان همانگ برای ارتقاء نجوم گروهی                    www.mehbang.net

 

+ نوشته شده در سی ام شهریور 1387ساعت 19:1 توسط گروه نجوم پروکسیما |